تبليغاتX
موج آزاد - گل بهارم در انتظارم
شعر،جامعه شناسی ومطالعات فرهنگی

 

شاید به خیلی ها خوش گذشته باشه اما من بی صبرانه منتظرم تا این تعطیلات تموم شه.تعطیلاتی که هیچ چیزی جز وقت تلف کردن نداشت.

در این روزهای اندکی که از سال جدید گذشت فقط وب گردی کردم و نیم نگاهی به کتاب "نظریه های اجتماعی کلاسیک"  یان کرایب داشتم.

کتاب های زیادی رو می خواستم بخونم ؛الان همشون دارن بهم چشمک

 می زنند و بد جوری دلم رو می سوزونن.

باور کنید از بس در طول سال صبح تا شب بیرون هستم ،" خونه" ی خونم کم شده بود اما به این نتیجه رسیدم که اصلا دلم نمی خواد توی روزهای تعطیلی اونم با این تعداد خونه بمونم،باور کنید چیزی جز وقت تلف کردن ندارد.

 

پ.ن: دلم تنگ شده و این روزهای تکراری به سر نمی رسد

می خواهم ببینمت و چه افسوس که نوروز همه را به هم می رساند و ما را از هم جدا می کند.

 بهمنی یکی از غزل هایش را برای امروز من سروده است:

 

 

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب
 شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
 می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب
می دانم اری نیستی اما نمی دانم
 بیهوده می گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟
هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
 نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب
ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
 ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی اید صدا امشب
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب
گشتم تمام کوچه ها را ‚ یک نفس هم نیست
 شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب
طاقت نمی آرم ‚ تو که می دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم ‚ بی تو ‚ تا امشب
 ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
 آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط مبینا بنی اسدی  |