بعد از پستي كه براي تولدم نوشته ام واقعا فرصت نشد چيزي بنويسم.صداي خيلي از دوستان در آمده .دکتر احمدنیا كه حتي در كامنت محبت آميزشون اين نكته را يادآورد كردند.دكتر فاضلي هم شفاها ننوشتن مرا به رويم آورد و با تذكر قابليت هاي وبلاگ، تاكيد كرد كه اين فضا را از دست ندهم. هدي ، مرتضی ،مهري و بسياري از دوستان ديگر هم با كلي طعنه و كنايه بالاخره وادارم كردند كه up كنم.

امروز در آرامشي كه كنار امير عزيزم تجربه مي كنم مي خواهم نوشتن را از سر بگيرم.امير را خيلي از دوستان مي شناسند .نامزدي 4 ساله ما در فضاي دانشكده رقم خورد و خيلي ها در جريان بودند.شرايط كار و قبولي امير در مقطع كارشناسي ارشد دليل اصلي طولاني شدن اين قضيه شد.اميدوارم امير پايان نامه اش را هم مثل بقيه روزهاي تحصيلش با موفقيت پشت سر بگذاره (آخه اونم مثل من اين مدت از درس دور شده بود)...
به هر حال شروع دوباره نوشته ها بود و توضيح شرايط لازم بود ، اميدوارم كه ادامه پيدا كند و پربار بنويسم.